سفرهای یاسینی (قسمت اول)

برداشتی آزاد از تدبر در سوره مبارکه یاسین (یس) بخش اول :

بعضی ها سرشان را خیلی بالا گرفته اند و گردان بیش از حد فراز کرده اند بنحوی که بهمین سبب قادر بدیدن پیش پای خویش نیستند …
در این حالت معمولا دیدگان فروهشته هم خواهد شد و همچوان کورانی اند که خیر و شر ّ خویش را نمی بینند!

تو گویی برای راه یابی , تواضع شرط است

از فضلیت های مولا علی (ع)

آنکه در راه باشد و مقصدی طلبد گرچه در مرتبه خویش از نقائص همان مرتبه برخوردارست ؛ در رفتن از کمال همان مرتبه هم نسبت بمراتب قبل برخوردارست

یک آدم ناکامل برای آنکه در راه درست پیش رود باید توان حرکت سر به جهات لازمه را داشته باشد علی الخصوص توان نگاه به پیش پای خویش و این شرط تواضع است
گردن فرازان در اغلال اند و …
دو نفر سر بالا میکنند

یکی کسی است که براه و مقصد راه رسیده است و دگر چاله چوله ای نیست که مجبور باشد به پیش بنگرد از این جهت بدلیل آنکه توفیق یافته سربلند و سرفراز است و عاقبت بخیر
و دیگر کسی است که یا توهم میکند که بمقصد رسیده و یا آنکه نمیخواهد بمقصد برسد و لذا از پیش منحرف است و خود این حالش بیان فروافتادگی اش در راه ضلال و کوری است

منحرفین معمولا با خود خداوند مشکلی ندارند یعنی در صدد انکار اصل ذات الهی و وجود حضرت حق بر نمی آیند بلکه در اجرای خواست و مشیت الهی معمولا دچار مشکل میشوند و بخصوص آنکه فرستادگان خداوند را ببهانه های واهی و اکثرا مغرضانه نمی پذیرند با آنکه میدانند و یا بعضا میتوانند بدانند که از سوی خدا هستند و این کار تنها با حذف پرده غرض ممکن خواهد شد …

چون غرض آمد هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل بسوی دیده شد

یعنی آدمیزاده ؛ هم باید خدا را بشناسد و هم در اجرای خواست الهی در برخورد با هر آنچه که از سوی خدا بعنوان رسول ( رسول ظاهری و رسول باطنی ) وارد میشود گوش شنوا و ضمیر نیوشا داشته باشد
یعنی بی غرض و مرض و بی تکبّر و خدعه با موضوعات برخورد کند…

 

علف دم درب معمولا (بیور) بی ویار است

این مثالی حکیمانه در قدر شناسی یا قدرنشناسی است.
اولین بار این تمثیل از زبان مادر مکرمم شنیدم . در نوجوانی گرچه ذهنم با متن سنگینی برخورد کرد اما سریع و جدی روی آن همان موقع تمرکز پیدا کردم !
یعنی فهمیدم که موضوع و مثال چه مفهومی دارد … ( خلاصه یعنی آدمیزاده معمولا قدر داشته های دم دستی خویش را نمی داند )

بچه ها اگر اولیای حکیم هم داشته باشند بدلیل بچه بودنشان در درک و فهم؛ سخن معلم خویش را بعنوان سند قطعیه در برابر سخن حتی پدر و مادر دانای خویش قرار میدهند

گویا حرف دیگری وحی منزل است
اقوام کم خرد و ظرفیت ؛ غریبه هایی که روی به آشنایی آورده اند را گاه بر صدر می نشانند …

بینایان از نعمت چشم برخوردارند و بدلیل اینکه همیشه و علی الخصوص مفت از آن برخوردارند قدرشناسی نمی کنند
گاه کار تا آنجا پیش رفته که افراد , خود هر آنچه که لازم است را دارند و باارزش را هم دارند اما کم ارزش تر و عاریه ای تر از همان نوع را, از دیگری برتر می پندارند!

کوته بینانی بسیار در برخورد با رسولان الهی گاه تنها بدان دلیل که آن رسولان همانند خودشان بشر هستند از پذیرش خودشان که هیچ حتی از شنیدن منطق و سخنانشان هم اباء میکردند!

اینجا عارضه خود کم انگاری مفرط موجبات انحراف و سقوط بسیاری از گذشتگان را فراهم آورده و نیز اهالی حال و نیز آیندگان را …

مرغ همسایه برای آنهایی غاز است که از قدرشناسی هر آنچه که خویش دارند محرومند!

و اینجاست که سزای آن را خواهند یافت که داشته هایشان از آنان گرفته شود و در اینصورت اخذکننده را ملامتی نتوان کرد!!

آری
قَالُوا مَا أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمَانُ مِنْ شَیْ ٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَکْذِبُونَ


زمانی ذکر می آید که از پیش مایه آن در مذکر و متذکر وجود داشته باشد والا ذکر بی معنی خواهد بود
ذکر بیداری و آگاهی و هشیاری زاست
ذکر زنگ است و های است
گاه برای بعضی هم هوی است
و گاه برای اندکی هم ای جان است

کسی که مزدور و حقوق بگیر است شان تبلیغ و هدایت نخواهد داشت و هم توان آنرا نمیتواند بدست آورد
او معمولا از همانجایی که میخورد میگوید
نمیتواند مستقل باشد لذاست که خوانندگان مردم بسوی خدا , متفاوتند و تنها

آنهایی جواز دارند , که از هیچ جایی – بجز از جانب خدا – مزدی از احدی نمی گیرند

از کسانى پیروى نمایید که از شما مزدی [در برابر دعوت و خیرخواهى خویش ] نمى خواهند و خود [نیز از ] راه یافتگانند.

اتَّبِعُوا مَنْ لَا یَسْأَلُکُمْ أَجْرًا وَهُمْ مُهْتَدُونَ

..

حسرت آگاهان برای غافلان و جاهلان
کاشکی میگویند …
غافلین از کاشکی چه می فهمند؟!…

قِیلَ ادْخُلْ الْجَنَّهَ قَالَ یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ

کسی که بمعرفت رسیده را نیشخند میکند جای دریغ دارد …

یَا حَسْرَهً عَلَى الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُون


و یک چیز عجیب
مغرض قاتل , بتمسخر به مومن میگوید ترا میکشم و میفرستم بهمان جنّتی که میگویی و وعده میکنی
و عجب است که او راست ترین حرف خویش را بر سبیل انکار و تمسخر میگوید !!!

قِیلَ ادْخُلْ الْجَنَّهَ


۲۴ / تیر / ۱۳۹۵
محمود زارع – گرگان

 

مطالب مرتبط :

مباحث قرآنی رمضان (۰۱)
مباحث قرآنی رمضان (۰۲)
مباحث قرآنی رمضان (۰۳)
مباحث قرآنی رمضان (۰۴)
مباحث قرآنی رمضان (۰۵)
مباحث قرآنی رمضان (۰۶)
مباحث قرآنی رمضان (۰۷)
مباحث قرآنی رمضان (۰۸)
مباحث قرآنی رمضان (۰۹)
مباحث قرآنی رمضان (۱۰)
مباحث قرآنی رمضان (۱۱)
خیر در نیوشیدن است
سوره مبارکه بینه
دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
نظری به سوره مبارکه ناس

 

حکمت الهی خدشه ناپذیر است
پرهیز از دروغ گویی در فرهنگ ایران
امام موسی صدر و انسان پس از عید فطر

امبدبخش ترین آیه برای محمود

رزق و روزی مقدّر است
شرافتمند کیست ؟!
تحذیر از صدر مجلس
واعظان بی عمل
مولا علی (ع) مستغرق در حق
کسانیکه دست بسته نماز میخوانند

 

0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

معادله امنیتی *