عدالت در عین دشمنی

یکی از انحرافات شایع و بسیار پیدا و گاه پنهان در بسیاری از جوامع و در بین افراد و اجتماعات از جمله در کشور خود ما بصورت آزار دهنده ای وجود دارد آنست که در دشمنی ها آنچنان مغلوب حب و بغض های نفسانی میشویم که قدرت حفظ مردانگی و جوانمردی و بخصوص عدالت ورزیدن را از دست می دهیم.

آیه ای از کلام حضرت حق جلّ و اعلاء

 

این یک پیچ بسیار خطرناک و مهمی است که میزان هنر انسانی زیستن هر کسی در هدایت و کنترل خویش در سر همین پیچ ها معلوم میشود.

در شرائط عادی و در جاده هموار و مسطح و مسیرهای بدون پیچ و خم های تند همه راننده اند اما امتیاز و تفاوتها در سر پیچ ها و فراز و نشیبهای تند , مشخص میگردد. سرکه تا آب را ندیده تندی ها دارد و آهن هم تا آتش نخورده هم زبری ها !

در زمان حیات و اقتدار و تملک پدر و مادر بر هر آنچه که دارند , خانواده ها برادر دارند و خواهر ؛ اما برادری واقعی را بعد از وفات پدر باید دید و برادر خواهری را در زمان تقسیم یا تملک ماترک پدر و مادر !

اسم ها و مواضع و … همیشه حداقل دو وجهه یا دو شآن و دو منطقه داشته و دارند. در واقع هر چیزی در این عالم دو روی و دو وجه دارد و این تنها عشق ( بمعنی وابستگی بی حرف و حساب ) است که موجودی است تک روی! هر چیزی در این عالم یک ” روی ” دارد و یک ” پشت ” بجز عشق که همه فقط ” رو ” ست !

تو حالا بگو هر چیزی ظاهری دارد و باطنی یا پوسته ای دارد و هسته ای ؛ … و اصلا بگو هر چیزی زوج خلق شده است, و تنها چیزی که آفریده نشده ؛ زوجیت ندارد و آن عشق است و عشق هم خداست و خدا عشقست و خدا را عشق است … !

بازم که حرف حرف آورد … بگذرم ؛ داشتم چی میگفتم ؟! … میگفتم که یعنی خواستم بگویم که ملت افراط تفریطیم؛ … عدالت میزان و معیار است ؛ قوام هر چیزی به عدالت است و آسمانها و زمین با آنهمه عظمت را خداوند بدست باکفایت میزان سپرده است که اینگونه تا زمانی که بخواهد برپا و استوار است و می ماند تا زمانیکه که میخواهد!

نظام هر چیزی اگر بناء بر پایداری داشته باشد و تداوم بایستی بر عدل استوار باشد آنهم در همه ابعادش. ظلم چوله گی ایجاد میکند و چولگی ها هم در جریان دوران چرخ که حیات میزاید و مرگ ؛ نمیتواند تداوم داشته باشد. یکطرف بار سنگینی میکند یکطرف کار جا خالی میکند ؛ مردم هم که در درون این چرخ و در حال دورانند همه چیز را ساکن می بینند و گاه نمی فهمند که …. تنها آنانی که توانسته باشند که برای زمان یا زمانهایی بر فراز زمان و از ورای آن به این نظام بنگرند میتوانند متوجه شوند که این بنا پایدار نمی ماند و حتی اگر با دیده عقل بی خلل به ساختار نگاه کند میتوانند تاریخ انقضای آنرا هم دقیقا ببیند!

این خصوصیت اصل است. و ما در دیگر موارد چنین خصوصیتی را با این جزمیت و حتمیت نمی بینیم. مثلا دشمنی ؛ میشود دشمنی کرد , گرچه راحتی و رهایی را از آدمیزاده میگیرد اما اینطور نیست که دشمنی هم همانند عدل از چنین وزانت و حتمیتی برخوردار باشد که نظام را یا بنا را منهدم نماید گرچه به پیچ و تاب خواهد انداخت و دهها عوارض دیگر را موجب میشود ؛ اما این تنها عدل است که نمیشود با آن شوخی کرد و بی توجه بدان بود.

ظالم با این وصف دشمن خود است بدون آنکه بفهمد و بی شعورتر از آنکس که بدیگران ظلم میکند کیست؟! آنچنان این مساله مهم است که حتی گاه با تهدید و تصریح به عدالت ورزی در تقسیم نگاه بین مخاطبین هم توصیه و تاکید شده است حال تو خود حدیث مفصّل بخوان زین مجمل !

کاش همه می فهمیدیم … راستی خوش بحال آنانی که در بند این توجهات نیستند … و تفطن به همین ها هست که زندگی را خیلی سخت میکند و آدمی را گرفتار میکند و در وضعی می اندازد که احساس زندانی بودن میکند مگر آنکه احساس کنی که همه یا اکثریتی از اجتماعی که در آن زیست میکنی بهمین اندازه هم برای این جور چیزها تره خرد میکنند و … در اینصورت است که هم افزایی ها زندگی را آسان میکند و راحت تر. … تو هی زور میزنی که مراعات کنی و وقتی مراعات یکطرفه باشد دیگر آنموقع زور زندگی بر پایه نرم عموم زیاد میشود . تنها میشوی یا حداقل آنکه احساس تنهایی میکنی … مجبوری بریزی درون خودت و هر روز مریضتر و هر روز زردتر و هر روز مشکوک تر میشوی ! … ای بابا باز هم که شد همون قاعده الکلام تجرالکلام ! بگذریم داشتم میگفتم که …

عدالت تنها در این نیست که کفین ترازو را دقیق تراز کنی تا وزن برابر شود؛ عدالت تنها در تقسیم عادلانه پول نیست؛ عدالت تنها در … نیست بلکه دائره شمول عدالت بوسعت همه کارکردهای دو وجهی انسان است هم در ظاهر و هم در باطن؛ هم در پوسته و هم در هسته؛ هم در بیرون و هم در درون….

عدالت در حکم قضایی و داوری, عدالت در تقسیم قدرت , عدالت در تقسیم و توزیع ثروت , و مهمتر عدالت در توزیع فرصت های برابر بین همه مردم .

بخصوص عدالت در گفتار و عدالت در قضاوت و داوری ؛ که در سلسله مراتب ظهور و بروز ؛ و در سلسله مراتب تاثیر گذاری؛ آنی ترین اثر را خواهد داشت.

بهمین جهت بسیاری بسیار گفته اند که منصب قضا خطرناکترین مناصب است. آنقدر این جایگاه بموازات آتش جهنم برپا شده است که اگر کسی توجیه شرعی داشته باشد و عقل سالم هم ؛ بایستی تا میتواند از نزدیکی بدان جایگاه ؛ بفاصله تمامت خویش ؛ فراری شود و بگذرد. چرا که کسی بجز خود حضرت حق حی داور حق قضاوت ندارد. قضاوت تنها اختصاص بخداوند دارد و بس و بقیه هم که در این جایگاه هستند صرفا باید مجوز لازم را بر اساس ضوابط خاصی از حضرت داور داشته باشند والا حق چنین منصبی را نخواهند داشت و حکمشان نافذ نخواهد بود.مگر آنکه زور باشد و ظلم !

برای برپایی خود این اصلی که همه چیز بدان قائم و برپاست بایستی نقطه های چالش و گریزگاههای خطرناک و گره های کور آنرا در بادی امر شناخت تا بر اساس این بینش بر شاخ نشسته گان بن بر نباشیم! یکی از مهمترین آن نقاط کور که موجب میشود ما آدمیزادگان خواسته یا ناخواسته در نقش ظالم و نیروهای ضد عدالت نقش پیدا کنیم؛ بروز هیجانات و احساسات غلیظ متصاعده از وسوسه های نفس خودمان است.

در مسیر زندگی همه افراد یا اجتماعات خواه ناخواه ؛ بحق یا ناحق ؛ مخالفانی پیدا میکنند که گاه دامنه این مخالفت ها در سطوح متفاوتی حتی به دشمنی هم کشیده میشود که بحث دشمنی را جای جدایی باز خواهیم کرد. مهم این است که این محصول مخالفتها و تضاد در اهداف یا منافع و … وقتیکه بمرحله دشمنی برسد, اینجا همان نقطه کور و همان سر پیج خطرناک اشاره شده در صدر این مقال پیدا میشود که تفاوتها در همین جاها نمود پیدا میکند؛هنر آدم بودن در همین جا مشخص میشود؛ صداقت و میزانش در همین تنگه ها مشخص میشود؛ سر این پیچ ها خلاصه میتوان با سهولت بیشتری آدمها را بشناسید که چند مرده حلاج بوده اند!

برای محفوظ ماندن در سر همین شیب های تند بایستی آگاه ترین کس آگاهی داده باشد و تذکر در کار کرده باشد ؛ چون بنسبت اهمیت محوری ای که دارد و بهمان نسبتی که قوام و دوام نظام هستی بدان ( عدل) وابسته میباشد, قوّام و قیوم هم دستورالعملی حتما دارند چون حی قیوم حکیم هم هست و حکیم هم محکم کار است و کارش هم خلل ناپذیر و چون این نقطه عطف را در پایداری نظام , محوری , میداند؛ لامحاله دستورالعمل مشخصی را هم همراه کرده است.

نمونه واضح این مساله که این بنده قصد داشتم از ابتداء همین را بصورت فشرده و مختصر تبیین کنم یا در واقع متذکر شوم آنست که در دشمنی ها هم بایست بنحوی موضع گرفت که از جاده عدالت منحرف نشد.

گویا فقط در بهشت دشمنی وجود ندارد و دنیا لامحاله محل نزاع و دشمنی هاست و باز گویا چاره نیست الا آنکه امام زمان (عج) ظهور فرماید و دولتش هم مستقر گردد. لذا در شرائط معمولی وقتی مخالف همدیگر شدیم و تضاد منافع پیدا کردیم که ان شاء الله در طرف حق باشیم مستمرا اما طرف دیگر ما که بعد از عدم تفاهم بدشمنی روی آورد , این دشمنی ما را نباید از شرط انصاف و عدالت بیرون ببرد .

چرا دیده نشده کسی بر علیه خانواده اش گواهی دهد و یا باندازه تعداد انگشتان دست می بینیم که اقلیت همواره ممتازی که میتوان گاه با انگشتان دست هم احصاء کرد ؛ چنین مرامی داشته اند.

چرا کسی بر علیه برادر خونی خودش شهادت بحق نمی دهد ؟!

چرا بصرف هم خط و ربط بودن تخلفات را نادیده میگیرند یا کم رنگ نشان میدهند اما برای مخالف و غیر هم خط خویش, هزاران برابر کوچکترش را؛ هزاران برابر بزرگتر جلوه میدهند؟!!

شما این وضعیت را انسانی میدانید؟ شما این انسانها را دارای بهره ای از صداقت میدانید که باندازه سپردن یک دسته کاه بشود بدانان اطمینان کرد؟! و …

خداوند عزیر حی قیوم عادل هم با توجه به اهمیت محوری مساله بود که فرمود (۱):
« یا ایها الذین امنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط و لا یجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی واتقوا الله ان الله خبیر بماتعملون » (۲).
ای کسانیکه ایمان آورده اید، بخاطر خدا قسط را بر پا دارید و شهادت به عدل بدهید و دشمنی با گروهی شما را به انحراف از حق نکشاند،عدالت کنیدکه آن به تقوی نزدیکتر است و از خدا بترسید که خدا از آنچه می کنید باخبراست.”

پایان و همه کلام خوشبختانه ختم شد به کلام باری تعالی و دیگر بایست زبان بست و روی کلام الله تامل کرد.

۱۴ / تیر / ۱۳۹۵
محمود زارع

پی نوشت:
……………
(۱). البته برداشت این بنده از حکم آیه یعنی یک بخش از حکم آیه بوده والا مراد اصلی حضرت باری را خود داند و مبین معظمش (ص) و راسخون در علم (ع) میدانند و بس.این بنده هم بر ظاهر حکم آیه اکتفا کرده ام.

(۲). سوره مبارکه مائده – آیه ۸ .

 

1+

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

معادله امنیتی *